تبليغاتX
ستاره عاشق

ستاره عاشق

وقتی رفتی

وقتی رفتی همه چی رفت همه ی دلبستگی رفت

شب و روزم یکی شد حتی حس زندگی رفت

دیگه بی تو مرده بودم حرف مردم شده بودم

توی آغوش نبودت تو خودم گم شده بودم

وقتی رفتی تازه فهمیدم کی بودی برای من طبش زندگی بودی

وقتی رفتی دیگه اون پنجره خوابید

وقتی رفتی آره رفتی وقتی رفتی

از تو مونده یادگاری واسه ی من بی قراری

خنده رو لبامه اما از دلم خبر نداری

نه تو بودی نه ترانه نه یه حرف عاشقانه

من مگه از تو چی خواستم فقط و فقط بهانه

وقتی رفتی همه چی رفت همه ی دلبستگی رفت

شب و روزم یکی شد حتی حس زندگی رفت

وقتی رفتی آره رفتی وقتی رفتی

فرشاد بدبخت ترین مرد دنیا

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 20:28  توسط ستاره  | 

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

لعنت به این زندگی نکبت بار

ستاره عزیزم زندگی بدون تو معنی نداره یعنی مردگی نه زندگی یعنی نکبت یعنی درد یعنی بدبختی یعنی یعنی یعنی ...

فرشاد بدبخت ترین مرد دنیا تا قیامت

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 23:10  توسط ستاره  | 

می میرم برات

می میرام برات می میرام برات

نمی دونستی می میرم بی تو بدون چشات

رفتی از برم نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات

آرزومه که می دونستی که من می میرم برات

می میرم برات

می میرم

عاشقم هنوز

عاشقم هنوز نمی خواستی که بمونی و بسازی به ساز دلم

گفتی من میرم تو می خواستی بری تا فرداها گل خوشگلم

برو راهی نیست تا فردا ها عذاب و گلم

عذاب و گلم

گل خوشگلم

سفرت بخیر

اگه می ری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور

تا یه شهر دور

برو که رفتن بدون ما می رسه با یه دنیا نور

با یه دنیا نور

می میرم برات

سفرت بخیر

برو گر شکستی زمن می تونی دوباره بساز

دوباره بساز

از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز غرور

تو بازم غرور

می میرم

نمی خوام بیای

نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی

نمی خوام ازت

نمی خوام مث یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی

برو تا بزرگی که می خوام فقط آرزوم بشی

آرزوم بشی

عاشقم هنوز

ستاره ام کاش بهت قول نمی دادم تا من خودم وقت سفرمو تعیین می کردم ولی الان باید منتظر بمونم تا خدا بخواد همیشه دوست دارم آرزوم تویی توی یه دنیای دیگه اونجا که دیگه زندگی جاودانه است برام دعا کن زودتر بیام پیشت دیگه تحمل ندارم از خدا می خوام زودتر منو به آرزوم برسونه.

فرشاد شکسته ترین و بدبخت ترین مرد دنیا

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 12:17  توسط ستاره  | 

ده ثانیه تا انتها

ده ثانیه تا انتها پایونی بی سروصدا بی خبر از هر شب و روز منو یه شمع نیمه سوز

یکی گذشت از ثانیه نه تای دیگه باقیه ای کاش تو لحظه ای که رفت می دیدمش یه بار دیگه

اون دور بود و تو حسرت ثانیه ها که می گذشت ای کاش توی این یک ثانیه می بودنش

 نمی گذشت

ساعت میگه دو ثانیه هشت تای دیگه باقیه یه عمر نشستم منتظر کی میگه اینا بازیه

فقیر بودن جرم منه عاشق بودن تنها گناه یه عمری چشم به در بودم این آخرا من چشم به راه

ساعت بازم بهم میگه سه ثانیه رفته دیگه خبر داری چه زود گذشت مونده فقط هفت ثانیه

هی با خودم گفتم میاد امیدتو ندی به باد داد می زدم پس کی میاد کسی جوابمو نداد

من موندمو دو ثانیه ازم فقط این باقیه ثانیه پشت سر هم رفتن تا شیشو هفت و هشت

لحظه تو گوشام داد می زد هشت ثانیه ازت گذشت من موندمو دو ثانیه ازم فقط این باقیه

هنوز نشستم منتظر چشم امیدم ساقیه

آی ای خانوم باد سحر واسش تو این خبر بگو که من تا آخرین خیره بودم چشام به در

ثانیه نهم که رفت مونده فقط یه ثانیه سرت سلامت نازنین از من یه لحظه باقیه

قسمت نشد ببینمت شاید که لایق نبودم منتظرت بودم یه وقت نگی که عاشق نبودم

ثانیه ده گل یاس راحت شدم دیگه خلاص آزاد شدم بیام پیشت بی واهمه بی هیچ حراس

قشنگ ترین ثانیه ها اون ده تا بود که زود گذشت رویای شیرین بود و رفت

چون با خیال تو گذشت

خدایا کی این ده ثانیه فرا می رسه خدایا دیگه تحمل ندارم خدایا مرگمو می خوام ازت .

فرشاد بیچاره و بد بخت ترین مرد دنیا. 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 0:3  توسط ستاره  | 

تشکر و قدر دانی

سلام

اینجا میخوام از همه دوستانی که ابراز همدردی کردند تشکر کنم امیدوارم بتونم با تبریک به مناسبتهای خوب و شادی بخششون جبران کنم

در ضمن از دوستان بابت دیر شدن قدر دانی عذر خواهی میکنم چون من این مدت اصلا حال و روز خوبی نداشتم و ندارم

از دوستای خوبمون مهرداد، شراره ، ساناز و صادق ، حلقه مشکی ، مریم و سعید ، مریم ، منتظر ، دی جی ایوب پارسا ، مجید ، مریم دوست باران ، سارا ، اهورا ، سارا شیطون و خصوصا از غزل خانوم که زحمت کشیدن و یه پستشونو در مورد ما نوشتن تشکر میکنم و برای همتون از خدا سلامت و سرافرازی و شادمانی آرزو میکنم

آنجا كه عشق همراه يك طوفان در جستجوي ستاره اي به بلنداي آسمان مي رود و چون ريگهاي روان و داغ به همه جا مي نشيند
آنجا كه حرير متعصب آسمان ، آزمندانه پيكر درخشان ستاره را در برميگيرد تا او را از نظرها پنهان سازد . قصه آغاز مي شود

قصه اي كه در داغترين قفس تعصب اسير و بيمار است ، گرچه باد بوي ستاره را با خود دارد ؛ گرچه حتي خاك زمين نيز عطرآگين قدمهاي اوست ؛ گرچه تمامي وسعت قلبت تب دار تبي ستاره ايست

اما اين هنگام ، كه جاي خالي او ترا با دردي مي كاود بگو بكجا مي توان گريخت ؟

من كه حتي در آئينه چشمانم ستاره مي بينم ، من كه حتي در طولاني ترين روزهاي روشن و بي پايان ، خواب ستاره مي بينم ، من كه بي او چون طفلي گم كرده راه ، گريانم
آيا در ميان اين تاريكي بي ستاره كه هر طلوع و غروب با زبان غم آغاز مي شود

مي توان بي او ماند ؟
او كه آنقدر مهربان و بي رياست ، او كه با مرهم صدايش مي تواند صدزخم را درمان كرده ، دست لطفش موي پريشان مرا شانه زند
كاش قدرت آنم بود كه آسمان را از هم بدرم ، تا او را بازستانم،

آنگاه در سينه قابش مي كردم ، او را در آسمان تاريك و بي ستاره قلبم كار مي گذاشتم تا آرام گيرم
كاش مي توانستم ...

از طرف فرشاد مرده متحرک .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 16:10  توسط ستاره  | 

فرشاد بدبخت ترین مرد دنیا

بسم الله الرحمن الرحیم

بازگشت همه به سوی اوست.

با سلام خدمت همه دوستان محترم من فرشاد هستم با دلی پر از غم و غصه یه دلی که شکسته یه دلی که تک ستاره درخشانشو از دست داد من مردی هستم که بد بخت شدم تمام دنیامو از دست دادم تمام دنیای که منو ستاره با هم ساخته بودیم تمام آرزوهای شیرینی که داشتیم خوشبختیمون که یه عمر واسش تلاش کردیم خونه ای که با دو تا دستامون ساخته بودیم خونه پر از عشق و صفا ، پر از مهر و محبت ، پر از صمیمیت همه و همه رو از دست دادیم . من ستاره گلمو از دست دادم . ستاره من پر کشید رفت پیش خدا رفت پیش ستارههای دیگه پرکشید رفت رفت رفت . دوست داشتم خبر ازدواجمون رو برات بنویسم ولی افسوس و صد افسوس . من بعد از مرگ ستاره ام نتونستم آپ کنم امروز دهمین روزیه که ستاره از پیشم رفته پر کشید رفته پیش خدا . ستاره من دانشجو پزشکی بود ما بجای اینکه روز پزشک رو جشن بگیریم عزاداری کردیم آخه ستاره مهربونم روز پزشک پر کشید و رفت . داغون شدم دارم از درون می پوسم . هیچی نمی فهمم هیچ کسی رو نمی بینم هیچ رنگی رو نمی شناسم هیچی برام مهم نیست . دیگه همه اون آرزوهام بر باد رفت زلزله اومد همه رو خراب کرد ستاره ام از پیشم پرکشید منم زیر آوار دارم نفس می کشم نمی دونم کی این نفس قطع می شه ولی من از همه کسایی که این مطلب رو می خونن خواهش می کنم که دعا کنن نفسم زودتر قطع بشه دارم . فقط یک آرزو دارم توی دنیایی که خیلی بی معرفته به هیچ کسی وفا نمی کنه اونم آرزوی مرگمه که زودتر فرا برسه . من از همه دوستان معذرت خواهی می کنم که ناراحتتون کردم و از همه می خوام که واسه ستاره ام دعا کنن طلب آمرزش کنن ستاره من بهترین و عزیزترین کسی بود که داشتم ستاره من پاک پاک پاک بود شاید این آخرین آپ باشه اونم از طرف من. خیلی از همه تون متشکرم .

تاریخ فوت : ۱/۶/۱۳۸۵ مصادف با روز پزشک

ساعت ‌: ۱۴:۳۰ 

فرشاد بدبخت ترین مرد دنیا .

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 0:21  توسط ستاره  | 

قایقی خواهم ساخت

قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق

قهرمانان را بیدار کند

قایق از تور تهی

و در از آرزوی مروارید

همچنان خواهم راند

نه به آبی ها دل خواهم بست

نه به دریا

پریانی که سر از آب بدر میارند

و در آن تابش تنهائی ماهیگیران

می فشانند فسون از سر گیسوهاشان

همچنان خواهم راند........

قایقی خواهم ساخت

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:58  توسط ستاره  | 

من مرده ام

من فکر میکنم که تمام ستاره ها

به آسمان گمشده ای کوچ کرده اند

و شهر،شهر چه ساکت بود

افسوس

من مرده ام

و شب هنوز هم

گوئی ادامه همان شب بیهوده است

شاید که روح را

به انزوای یک جزیره نا مسکون

تبعید کرده اند

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 18:29  توسط ستاره  | 

من امشب میمیرم

یه عاشق، بی قایق، تودریا

چشماشو، می بنده، تو رؤیـــا

من عاشق، بی قایق

تو دریا، میمیرم

چشمامو می بندم، بی رؤیا، میمیرم

میرمو میمیرم آسوده میشم از عشق

میرمو میمیرم

جشن تولد مرگمو برای تو، زیر آب میگیرم

یه زیبا، نگاهش به موجا

یه عاشق، بی ساحل تو دریا

پریای دریا، من امشب میمیرم

از عشق یه رویا، من امشب میمیرم

میرمو میمیرم آسوده میشم از عشق

میرمو میمیرم

جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب میگیرم

یه عاشق، من عاشق، بی قایق، تو دریا

چشمامو می بندم، بی رؤیا

یه زیبا نگاشو چه آروم به موجا میدوزه

یه عاشق بی ساحل چه تنها، تو دریا میسوزه

میرمو میمیرم آسوده میشم از عشق

میرمو میمیرم

جشن تولد مرگمو برای تو

زیر آب میگیرم

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 15:9  توسط ستاره  | 

وقتی تو نیستی

وقتی تو نیستی گم میشه آفتاب

خاکستر میشه حریر مهتاب

از رفتنت من پر میشم از شب

شب دلهره،شب اضطراب

وقتی تو نیستی دنیا شب میشه

شب از دل من شب تا همیشه

بی تو هم نفس تکرار ترسه

لحظه لحظه نیست نبض تشویشه

بی تو نه صدا مونده نه آواز

نه اشک غزل نه ناله ساز

بالی اگه هست از جنس کوهه

از رنگ خاک و حسرت پرواز

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 6:40  توسط ستاره  | 

کاش

کاش تو قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق

بزنیم دل رو به دریا من و تو تنهای تنها

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 12:41  توسط ستاره  | 

ای شب از رؤیای تو رنگین شده                           سینه از عطر توام سنگین شده

ای به روی چشم من گسترده خویش                 شادیم بخشیده از اندوه ،بیش

همچو بارانی که شوید جسم خاک              هستیم زآلودگیها کرده پاک

ای تپشهای تن سوزان من               آتشی در سایۀ مژگان من

ای زگندمزارها سرشارتر                    ای ززرین شاخه ها پر بارتر

ای در بگشوده بر خورشیدها                             در هجوم ظلمت تردیدها

با توام دیگر زدردی بیم نیست                     هست اگر جز درد خوشبختیم نیست

این دل تنگ من واین بار نور                     های هوی زندگی در قعر گور

ای دو چشمانت چمنزاران من        داغ چشمت خورده بر چشمان من

پیش از اینت گر که در خود داشتم   هر کسی را تو نمی انگاشتم

درد تاریکیست دردخواستن     رفتن وبیهوده خود را کاستن

سرنهادن برسیه دل سینه ها           سینه آلودن به چرک کینه ها

در نوازش نیش ماران یافتن                    زهر در لبخند یاران یافتن

زر نهادن در کف طرارها                                    گم شدن در پهنۀ بازارها

آه،ای با جان من آمیخته                        ای مرا از گور من انگیخته

چون ستاره با دو بال زرنشان            آمده از دور دست آسمان

جوی خشک سینه ام را آب تو   بستر رگهام را سیلاب تو

در جهانی اینچنین سرد و سیاه           با قدمهایت قدمهایم به راه

آه ای روشن طلوع بی غروب                  آفتاب سرزمینهای جنوب

آه،آه ای از سحر شادابتر                                 از بهاران تازه تر سیرابتر

عشق دیگر نیست این ،این خیرگیست                  چلچراغی در سکوت و تیرگیست

 عشق چون در سینه ام بیدار شد                        از طلب پا تا سرم ایثارشد

این دگر من نیستم،من نیستم          حیف از آن عمری که با من زیستم

آه میخواهم که بشکافم زهم           شادیم یکدم بیالاید به غم

آه میخواهم که برخیزم زجای     همچو ابری اشک ریزم های های

این دل تنگ من واین دود عود               در شبستان زخمه های چنگ و رود

این فضای خالی و پروازها               این شب خاموش واین آوازها

ای نگاهت لای لائی سحروار        گاهوار کودکان بیقرار

ای نفسهایت نسیم نیم خواب        شسته از من لحظه های اضطراب

خفته در لبخند فرداهای من                                  رفته تا اعماق دنیاهای من

ای مرا با شور شعر آمیخته                                    این همه آتش به شعرم ریخته

چون تب عشقم چنین افروختی     لاجرم شعرم به آتش سوختی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 21:25  توسط ستاره  |